|
فیلم "دشمنان ملت" را دیدم با بازی زیبای "جانی دپت" خاطراتی از زمانهای دور در آمریکا، خاطراتی از دورانی که سارقی ویا به عبارتی کسی که با مدیران جامعه در افتاده ولی منفور جامعه نیست . و منشا این باور باز میگردد به اینکه مردم قبول داشته باشند مدیریت کشور را به دست با کفایتی سپرده اند یا خیر. و در این دوران در کشور ایران نیز یکی از دلایلی که مجرمان سیاسی و حتی غیر سیاسی منفور نبوده و در اکثر موارد با به زندان افتادن، تبدیل به یک قهرمان میشوند میتواند همین باشد که مردم بخصوص اندیشمندان این کشور مدیریت کشور را در دستان با کفایتی نمیدانند. و اینکه مرز بین سهم مردم و مدیران و اندیشمندان در کشورداری کجاست و آیا مردم و بخصوص اندیشمندان صرفا تماشاچیان بازی فوتبالی هستند که حق دارند بدون هیچ تلاشی از مدیران و البته دزدان مملکت انتظار بازی مناسبی داشته باشند بماند برای زمانی دیگر. راستی از نظر من قهرمان فیلم "ماریان کاتیلارد" در نقش خانم "بیلی فرچت" است و تنها کسیه از اطرافیان آقا دزده که بهش وفادار میمونه و نقششو خوب تونسته بازی کنه. مثل نقشهای دیگش که میشه به "یک سال خوب" که با "راسل کرو" همبازی بوده اشاره کرد. . . . . .. .
+
نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 7:17 توسط رایمند
|
همیشه باور داشتم که شرکت یک کاندید مجلس یا ریاست جمهوری در انتخابات اگر به پیروزی او منجر نشود اگر فرد واقع بینی باشد میتواند موجب گردد که شخص در نحوه تفکر خود بازنگری کرده و خود را به فردی مورد تائید مردم تبدیل کند و یا در خدمت شخص برنده در انتخابات انجام وظیفه نماید. روز شنبه گذشته مطلبی در مورد فیلم "گرفتن پلهام 123" نوشتم وبا گذشت چهار روز حتی یک نفر هم ترقیب نشد در رد ، تائید و یا حتی تمسخر یادداشتی بگذارد. لذا همچون آن بازنده در انتخابات سعی میکنم دیگر چنین مطالبی ننویسم. . . . .
+
نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 7:40 توسط رایمند
|
"گرفتن پلهام 123" فیلمی بود که با دیددنش تا دقایق آخر از ضربه جانانه ای که چند جان بر کف به بدنه نظام استکباری جامعه آمریکا با ربودن قطار مترو و کشتن چند تن از مرفهین بی درد وارد کردن لذت بردم و در خاتمه نیز با استقبال از شهادت بر همه جهانیان مظلومیت خود را ثابت کردند. . . بببخشید بگذارید واقع بینانه تر به قضیه نگاه کنم: اون چیزی که در فیلم "گرفتن پلهام 123" میشه به وضوح مشاهده کرد استیصال جامعه امروز آمریکاست که برخی بخاطر نیاز مجبورن رشوه بگیرن تا بطور مثال خرج دانشگاه فرزندشونو بدن و یا از سر تفنن یا بیکاری رو میارن به دزدی و باج خواهی. . . راستی واقع بینانه یعنی چی ؟ اینی که یه کارگردان امریکائی برای فروش بیشتر فیلمش رو میاره به ایجاد نگرانی از وضع موجود آمریکا کاریست عادی (و البته در هیچ دادگاهی هم محکوم به تشویش اذهان عمومی نمیشه). موضوع غیر عادی اینه که هزاران کیلومتر این طرفتر ما دلمون را خوش کردیم به همین چیزا و دست آخر نتیجه میگیریم که بهترین کشور دنیا هستیم. و در مجموع "جان تراولتا" و "دنزل واشنگتون" در قالب یه فیلم حادثه ای تونستن فیلمی کمی بهتر از متوسط را نقش آفرینی کنن. . . . .
+
نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 6:36 توسط رایمند
|
. . . . . .. فیلم "لارس و دختر واقعی" ماجرای پسری است که شاید در مقیاس کوچکتر بتوان نمونه های زیادی ازش را در این مملکت پیدا کرد. "لارس" پسری که با یک هوش و توان ارتباط اجتماعی متوسط در جامعه کار و زندگی میکنه ولی نسبت به ارتباط عاطفی، لفظی و تماسی با جنس مخالف فوق العاده مضطرب است. و برای فرار از این مشکل با خرید اینترنتی به "بیانکا" عروسکی هم اندازه با یک انسان عادی رو میاره با این عروسک حرف میزنه و حتی باهاش جر و بحث میکنه به مهمونی و کلیسا میبردش و به لطف همشهریانی فهمیده کم کم ازش دل میکنه و روال عادی زندگی را آغاز میکنه. مگه نه اینکه جوونای این مملکت نه بخاطر مشکل روحی و روانی بلکه بخاطر محدودیتهای فرهنگی و اسلام حکومتی امکان برقراری ارتباط چه عاطفی ، چه کلامی و چه تماسی با جنس مخالف را ندارن و اونها هم برای فرار از این مشکل به فضاهای مجازی رو میارن فضاهائی مثل: -تلفن اس ام اس و اینترنت. -گفتن کلماتی کوتاه (متلک) به هنگام عبور از کنار یکدیگر. و بالاخاره با تماشای فیلم "لارس" همشهریانی مهربان و فهمیده داشت که به اون فرصت بدن با عروسکش یا به عبارتی دوست دخترش بیینشون باشه تا بتونه اولین تجربشو که باهاش مشکل ارتباطی نداره پشت سر بگذاره ولی جوونای ما چی که این اولین تجربه را باید زیر یک سقف و بدون کمک دوستان و پزشکی حاذق به تنهائی به آخر برسونن. تجربه اولی که در اون بازگشت یا بازنگری همانند یک سرقت مسلحانه عواقب و مشکلات قضائی و اجتماعی برای هر دو نفر به همراه داره.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 7:5 توسط رایمند
|
. . . یه بار داشتم مصاحبه با "آنتونی هاپکینز" را میخوندم که با فیلم "رویا گرد ها" با "کارگردانی برناردو برتولوچی" به عنوان فیلم مورد علاقه اش آشنا شدم و مدتها گشتم تا پیداش کردم و وقتی فیلم را تماشا کردم تازه متوجه شدم فروشنده من را به چشم یکی که دنبال فیلم "س.و.پ.ر" میگرده میدیده. من نمیگم از این فیلما نگاه نمیکنم اتفاقا به همین دلیل که نگاه میکنم تونستم فیلم "رویا گردها" را بدون فکرهای متفرقه تا آخر تماشا کنم. این روزها به لطف پیشرفت تکنولوژی توی گوشی تلفن هر جوونی و یا گوشه مخفی هر کامپیوتری چندین تصویر و فیلم صحنه دار میشه پیدا کرد و حداقل نتیجه مثبتی که داره اینه که لذت تماشای فیلم فوق العاده زیبای "رویا گرد ها" را با وجود داشتن صحنه های عریان میسر میکنه. اعتراضات دانشجوئی در سال 1968 در آغاز فیلم و در خاتمه اعتراضات مردمی بستریست که فیلم در آن ساخته شده و در این میان بخش اعظم فیلم به روابط بین دو خواهر و برادر دو قلو و پسر مهمان آنها که راوی داستان نیز میباشد میپردازد. شرح وقایع ریز و درشتی که در هر کانون خانواده ای رخ می دهد و هیچکدام از این رخدادها با وجودی که برای فرهنگ امروز ما و آن زمان فرانسه پسندیده نیست ولی نمیتوان با مشاهده آن به معصومیت فرزندان این مرز و بوم ذره ای شک کرد. ..
+
نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 8:55 توسط رایمند
|
. . دیشب فیلم "شیکاگو" را دیدم و اونقدر جذابیت داشت که من را برای دوساعت از فکرهای متفرقه دور کنه اما نه بیشتر. این فیلم را میشه از دو دیدگاه بهش نگاه کرد: از یه طرف یه فیلمیه دارای صحنه های زیبای رقصهای گروهی وتک نفره که شاید بشه گفت الهام گرفته از فیلمهای هندی ولی با برنامه ریزی کاملا متفاوت و قویتر و با بازی فوق العاده "رنه زلوگر" ، "کاترین زتا جونز" و "ریچارد گیر" و در میان این هیجان بصری دائمی شما شاهد ماجرای دو خانم هستید که مرتکب قتل عمد شده اند و در زندان با استخدام وکیلی چیره دست ("ریچارد گیر" که همیشه در شغلش موفق بوده) برای خروج از زندان و القای بی گناهی خود برنامه ریزی میکنند. در طی فیلم کم اهمیت ترین موضوع دو نفری هستند که به قتل رسیده اند و یا اینکه آیا این دو خانم گناهکارند یا بی گناه. و همانطور که آقای وکیل میگوید تنها شرط او برای قبول وکالت (که صرف نظر از نحوه وقوع جنایت بدون شک به آزادی آنها ختم میگردد) پرداخت مبلغ چهار هزار دلار است. و در اینجا مثل "رنه زلوگر" که ورود مسئول زندان به آسایشگاه را (مثل اکثر جاهای دیگر فیلم) به شکل رقص روی صحنه تجسم میکرد من هم برنامه ریزی آقای وکیل (ریچارد گیر) را در مدیریت روزنامه ها ، رادیو و در کل افکار عمومی و هیات منصفه را در ذهنم با وضعیت فعلی زندانیان اعتراضات اخیر و نحوه برخورد با آنها شروع به مقایصه نمودم با این تفاوت که آقای "ریچارد گیر" قاتل محکوم به مرگ را با شعبده بازی و بازی با افکار عمومی تبدیل به ستاره محبوب مردم میکنه ولی صدا و سیما و قوه قضائی با همین ترفند شهروندان بی گناه و در مواردی دلسوز برای این آب و خاک را تبدیل به جاسوس و جنایتکار. . . .
+
نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 16:23 توسط رایمند
|
دوستان این مطلب را اسفند سال گذشته نوشته بودم که با اتفاقاتی که طی یکی دو ماه گذشته پیش اومد بد ندیدم حالا که دل و دماغ فیلم دیدن ندارم این مطلب را بیارم اول صفحه. ارواح گیُِِا من عاشق اون قسمت از فیلم هستم که پدر دختر وقتی با استدلال اعتراف دخترش به گناه مواجه میشه و هیچ راهی برای نجاتش پیدا نمیکنه به همون روش کلیسا از کشیش مورد نظر اعتراف میگیره که فرزند زنا زاده یک گوریل و یک شانپانزه است و به اسقف اعظم ارائه میکنه.
+
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 9:39 توسط رایمند
|
قبل و بعد . . .
+
نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 9:26 توسط رایمند
|
با سلام چند روز پیش فیلم نبرد درسیاتل را دیدم. ماجرای این فیلم در مورد اعتراض و تظاهرات علیه سازمان تجارت جهانیست که چارز ترون و چند نفر دیگر در آن ایفای نقش کرده اند .چارز ترون در فیلم وکیل مدافع شیطان هم بازی کرده بود که دراین فیلم هم مثل فیلم وکیل مدافع شیطان نقش یک همسر نازک نارنجی را دارد و بخاطر اتفاقاتی که برای همسرش می افتد و باعث آنهاست صدمه می بیند وفرزندی که در شکم دارد را از دست میدهد. ولی این موضوع اصلی فیلم نیست . خیلی دلم می خواهد و دوست دارم تمام کسانی که در روز 18 تیر در صحنه بودن این فیلم را می دیدند و بعدا هجدهم تیراتفاق می افتاد. داستان در مورد اعتراض به حکومت و مخالفت با سازمان تجارت جهانی است و نقاط ضعفی که اعتراض کننده ها در راهپیمائی دارند و چه نقاط ضعفی که ممکن است حکومتی ها بتوانند بر علیهشون ازآن استفاده کنند من پیشنهاد می کنم تمام جوان ها فیلم نبرد در سیاتل را ببینند بخصوص آنهای که سرشون بوی قرمه سبزی می ده و شاید بخواهند در یک اعتراض شرکت کنند. هیچ وقت روز 18 تیر را فراموش نمی کنم. اون روزها را به دو بخش میشه تفکیک کرد. دو سه روز اول و سه چهار روز بعد. دو سه روز اول همه ی خشونت ها توسط گروه فشار روی دانشجویان انجام می شد و دانشجویان هم در حال دفاع بودند و به همین خاطر تمام انگشت اشاره و اتهام متوجه گروه های فشار بود ولی سه چهار روز بعد گروه های فشار با زرنگی تمام با به خیابان کشیده شدن اعتراضات و عمومی شدن "آنها وحشیانه اتوبوسها و کیوسکها را آتش می زدند ، شیشه بانکها و مراکز دولتی را می شکستن و همه اینها به اسم مردم و دانشجوها تمام شد و همین شد نقطه مرگ 18 تیر دقیقاً اتفاقی که در این فیلم تکرار می شود نگاهی که معترضان به سازمان تجارت جهانی دارند و بالاخره با دقت و شجاعت و جدا کردن خشونت از خود موفق می شوند دولت و مردم را قانع کنند که حرفشون را بشنوند و کاملاً منطقی با مسائل برخورد می کنند. این فیلم صحنه های آن روزها را برایم دوباره زنده می کند و با خودم فکر میکنم اگر آن روزها این سیاست بود چه می شد ...حیف راستی از چارز ترون من این فیلم ها را دیدم: Hancock (2008) .......................................................................................................................................... ......هیچ وقت روز 18 تیر را فراموش نمی کنم. دو سه روز اول همه ی خشونت ها توسط گروه فشار روی دانشجویان انجام می شد و دانشجویان هم در حال دفاع بودند و به همین خاطر تمام انگشت اشاره و اتهام متوجه گروه های فشار بود ولی سه چهار روز بعد.....
+
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 16:23 توسط رایمند
|
.
. . . . . تصور کنید اگه رئیس جمهور گواتمالا بیاد و در دانشگاه علم وصنعت اعلام کنه که ماجرای 28 مرداد یه افسانه است و همش زاده خیالات گروهی است که میخواهند مظلوم نمائی کنند چه حالی به همه دست میده ! و وقتی فیلم نویسندگان آزاده را نگاه میکنی متوجه میشی که دانشجویان دانشگاه کلمبیا همونطور به رئیس جمهور فقید ما وقتی در مورد هولوکاست صحبت میکرد نگاه میکردن که دانشجویان علم و صنعت. من عاشق اون قسمت از فیلمم که خانم معلم یک خط کف کلاس میکشه و میگه هرکی یکی از عزیزهاشو توی در گیری از دست داده پاشو بذاره روی خط و بعد اگه دوتا عزیزشو از دست داده و همینطور با مثالهای مختلف دل گروههائی که با همدیگه درگیر هستن را به هم نزدیک میکنه. . .
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 20:34 توسط رایمند
|
..
. . این روزها من اگه فیلم "لولیتا" را هم ببینم ناخودآگاه ربطش میدم به انتخابات. پس شما هم مجبورید با این قضیه کنار بیائید. (البته در محل کامنت حق دارید اعتراض کنید و یا حتی ناسزا بگید، اونجا مال شماست حق دارید توش ب... ) . . .
+
نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 7:57 توسط رایمند
|
. . ماجرای فیلم "ولکیری" در مورد جنگ جهانی دوم در آلمان و افرادی است که در اطراف هیتلر مخالف او و ادامه جنگ هستند. . . . . .
+
نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 19:42 توسط رایمند
|
.
. . داشتم از توی فیلمهای چیده شده کنار خیابون خوباشو جدا می کردم که چشمم خورد به فیلم "رودخانه یخ زده" که روش کلی برگ نخل و نقل قول تحسین و تمجید بود. شک نکردم که فیلم خوبیه و خریدم. . . . . کارگردان: کورتنی هانت
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 16:47 توسط رایمند
|
بالاخره این غربی ها هم فهمیدن که روش ما برای ازدواج بهترینه و در این مورد هم فیلمهائی ساختن مثل "آینه دو رو دارد" که در اون:
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 8:44 توسط رایمند
|
به نظر شما مهمترین نکات برای داشتن یک مراسم ازدواج ایده آل چیه و اگه وسیعتر فکر کنیم برای شروع یک زندگی ایده آل؟ این اتفاقات محور فیلم "جنگ عروسها" است که در اون دو دختر خانم که سالها با هم دوست هستند بخاطر یک اتفاق پیش بینی نشده وارد یک رقابت تنگاتنگ در برگذاری جشن عروسی باشکوهتر میشن و همه اون دوستی ها و لذت بودن در این جشنی که شاید دیگر تکرار نشه را فراموش میکنن. . . .
+
نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 8:51 توسط رایمند
|
بیشتر اوقات وقتی فیلمهائی که مربوط به دهه سی یا چهل به قبل اروپا یا امریکا است را نگاه میکنم با خلق و خو، فرهنگ و نحوه بروز عواطفشون احساس همزاد پنداری میکنم. نمونه اش همین فیلم "افسانه پائیز" با بازی فوق العاده "براد پیت" و "آنتونی هاپکینز" که نمیدونم دیشب برای چندمین بار دیدمش.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 9:7 توسط رایمند
|
به نظر شما والدین در چه زمانی باید فرزنداشونو توی جامعه آزاد کنن و قبل از این کار چطوری باید آمادش کنن؟
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 7:59 توسط رایمند
|
خلاصه کلام اینکه پیشنهاد میکنم فیلم را نبینید.
+
نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 7:56 توسط رایمند
|
اینجانب رایمند رفع کوتی زاده به عنوان یک پدر بدینوسیله اقرار مینمایم در مقام رقابت با مادران هیچگونه ادعائی مبنی بر برتری عاطفی ، مسئولیت پذیری و قدرت تحمل سختی های در ارتباط با کودکان را نداشته ولی خواهشمندم با ساختن فیلمهای متعددی همچون "دختر فراموش نشدنی" ما پدران را پیوسته همچون یک دیو دو سر به نمایش نگذارید.
+
نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 8:15 توسط رایمند
|
در مطلبی که در مورد فیلم "چنجلینگ"نوشتم، اشاره ای کردم به نگرانی هائی که بخاطر عدم وجود یک رسانه عمومی غیر حکومتی در کشور "ناریا" وجود داره.
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 16:31 توسط رایمند
|
|
در راستای موفقیتهایمان در عرصه های مختلف و با توجه به اهداف بلند مدتمان در صدور این موفقیتها و فرهنگ متعالی به کشورهای دیگر اینجانب با توجه به اطلاعات مختلفی که از کشور مظلوم وستمدیده "ناریا" دارم وظیفه خود میدانم که نسبت به ارائه نقطه نظرات خود در جهت راهنمائی ملت"ناریا" و نجات آنها از سقوط در دره نابودی اقدام نمايم. امیدوارم مردم سرزمين"ناریا" نیز بتوانند همچون مردم ایران از نعمتهای مختلف بهره مند گردند.
رایمند