تبليغاتX
رفع کوتی

فیلم "دشمنان ملت" را دیدم با بازی زیبای "جانی دپت"

خاطراتی از زمانهای دور در آمریکا، خاطراتی از دورانی که سارقی ویا به عبارتی کسی که با مدیران جامعه در افتاده ولی منفور جامعه نیست .  و منشا این باور باز میگردد به اینکه مردم قبول داشته باشند مدیریت کشور را به دست با کفایتی سپرده اند یا خیر.

و در این دوران در کشور ایران نیز یکی از دلایلی که مجرمان سیاسی و حتی غیر سیاسی منفور نبوده و در اکثر موارد با به زندان افتادن، تبدیل به یک قهرمان میشوند میتواند همین باشد که مردم بخصوص اندیشمندان این کشور مدیریت کشور را در دستان با کفایتی نمیدانند.

و اینکه مرز بین سهم مردم و مدیران و اندیشمندان در کشورداری کجاست و آیا مردم و بخصوص اندیشمندان صرفا تماشاچیان بازی فوتبالی هستند که حق دارند بدون هیچ تلاشی از مدیران و البته دزدان مملکت انتظار بازی مناسبی داشته باشند بماند برای زمانی دیگر.

راستی از نظر من قهرمان فیلم "ماریان کاتیلارد" در نقش خانم "بیلی فرچت" است و تنها کسیه از اطرافیان آقا دزده که بهش وفادار میمونه و نقششو خوب تونسته بازی کنه. مثل نقشهای دیگش که میشه به "یک سال خوب" که با "راسل کرو" همبازی بوده اشاره کرد.

.

.

.

 

.

..

.

 

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 7:17 توسط رایمند |

همیشه باور داشتم که شرکت یک کاندید مجلس یا ریاست جمهوری در انتخابات اگر به پیروزی او منجر نشود اگر فرد واقع بینی باشد میتواند موجب گردد که شخص در نحوه تفکر خود بازنگری کرده و خود را به فردی مورد تائید مردم تبدیل کند و یا در خدمت شخص برنده در انتخابات انجام وظیفه نماید.

روز شنبه گذشته مطلبی در مورد فیلم "گرفتن پلهام 123" نوشتم وبا گذشت چهار روز حتی یک نفر هم ترقیب نشد در رد ، تائید و یا حتی تمسخر یادداشتی بگذارد.

لذا همچون آن بازنده در انتخابات سعی میکنم دیگر چنین مطالبی ننویسم.

.

.

.

.

+ نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 7:40 توسط رایمند |

"گرفتن پلهام 123" فیلمی بود که با دیددنش تا دقایق آخر از ضربه جانانه ای که چند جان بر کف به بدنه نظام استکباری جامعه آمریکا با ربودن قطار مترو و کشتن چند تن از مرفهین بی درد وارد کردن لذت بردم و در خاتمه نیز با استقبال از شهادت بر همه جهانیان مظلومیت خود را ثابت کردند.

.

.

بببخشید بگذارید واقع بینانه تر به قضیه نگاه کنم:

اون چیزی که در فیلم "گرفتن پلهام 123" میشه به وضوح مشاهده کرد استیصال جامعه امروز آمریکاست که برخی بخاطر نیاز مجبورن رشوه بگیرن تا بطور مثال خرج دانشگاه فرزندشونو بدن و یا از سر تفنن یا بیکاری رو میارن به دزدی و باج خواهی.

.

.

راستی واقع بینانه یعنی چی ؟

اینی که یه کارگردان امریکائی برای فروش بیشتر فیلمش رو میاره به ایجاد نگرانی از وضع موجود آمریکا کاریست عادی (و البته در هیچ دادگاهی هم محکوم به تشویش اذهان عمومی نمیشه). موضوع غیر عادی اینه که هزاران کیلومتر این طرفتر ما دلمون را خوش کردیم به همین چیزا و دست آخر نتیجه میگیریم که بهترین کشور دنیا هستیم.

و در مجموع "جان تراولتا" و "دنزل واشنگتون" در قالب یه فیلم حادثه ای تونستن فیلمی کمی بهتر از متوسط را نقش آفرینی کنن.

.

.

.

.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 6:36 توسط رایمند |

 

.

.

.

.

.

..

فیلم "لارس و دختر واقعی" ماجرای پسری است که شاید در مقیاس  کوچکتر بتوان نمونه های زیادی ازش را در این مملکت پیدا کرد.

"لارس" پسری که با یک هوش و توان ارتباط اجتماعی متوسط در جامعه کار و زندگی میکنه ولی نسبت به ارتباط عاطفی، لفظی و تماسی با جنس مخالف فوق العاده مضطرب است. و برای فرار از این مشکل با خرید اینترنتی به "بیانکا" عروسکی هم اندازه با یک انسان عادی رو میاره با این عروسک حرف میزنه و حتی باهاش جر و بحث میکنه به مهمونی و کلیسا میبردش  و به لطف همشهریانی فهمیده کم کم ازش دل میکنه و روال عادی زندگی را آغاز میکنه.

مگه نه اینکه جوونای این مملکت نه بخاطر مشکل روحی و روانی بلکه بخاطر محدودیتهای فرهنگی و اسلام حکومتی امکان برقراری ارتباط چه عاطفی ، چه کلامی و چه تماسی با جنس مخالف را  ندارن و اونها هم برای فرار از این مشکل به فضاهای مجازی رو میارن فضاهائی مثل:

-تلفن اس ام اس و اینترنت.

-گفتن کلماتی کوتاه (متلک) به هنگام عبور از کنار یکدیگر.

و بالاخاره با تماشای فیلم

"لارس" همشهریانی مهربان و فهمیده داشت که به اون فرصت بدن با عروسکش یا به عبارتی دوست دخترش بیینشون باشه تا بتونه اولین تجربشو که باهاش مشکل ارتباطی نداره پشت سر بگذاره ولی جوونای ما چی که این اولین تجربه را باید زیر یک سقف و بدون کمک دوستان و پزشکی حاذق به تنهائی به آخر برسونن. تجربه اولی که در اون بازگشت یا بازنگری همانند یک سرقت مسلحانه عواقب و مشکلات قضائی و اجتماعی برای هر دو نفر به همراه داره.

 

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 7:5 توسط رایمند |

.

.

.

یه بار داشتم مصاحبه با "آنتونی هاپکینز" را میخوندم که با فیلم "رویا گرد ها" با "کارگردانی برناردو برتولوچی" به عنوان فیلم مورد علاقه اش آشنا شدم و مدتها گشتم تا پیداش کردم و وقتی فیلم را تماشا کردم تازه متوجه شدم فروشنده من را به چشم یکی که دنبال فیلم "س.و.پ.ر" میگرده میدیده. من نمیگم از این فیلما نگاه نمیکنم اتفاقا به همین دلیل که نگاه میکنم تونستم فیلم "رویا گردها" را بدون فکرهای متفرقه تا آخر تماشا کنم.

این روزها به لطف پیشرفت تکنولوژی توی گوشی تلفن هر جوونی و یا گوشه مخفی هر کامپیوتری چندین تصویر و فیلم صحنه دار میشه پیدا کرد و حداقل نتیجه مثبتی که داره اینه که لذت تماشای فیلم فوق العاده زیبای "رویا گرد ها" را با وجود داشتن صحنه های عریان میسر میکنه.

اعتراضات دانشجوئی در سال 1968 در آغاز فیلم و در خاتمه اعتراضات مردمی بستریست که فیلم در آن ساخته شده و در این میان بخش اعظم فیلم به روابط بین دو خواهر و برادر دو قلو و پسر مهمان آنها که راوی داستان نیز میباشد میپردازد.

 شرح وقایع ریز و درشتی که در هر کانون خانواده ای رخ می دهد و هیچکدام از این رخدادها با وجودی که برای فرهنگ امروز ما و آن زمان فرانسه پسندیده نیست ولی نمیتوان با مشاهده آن به معصومیت فرزندان این مرز و بوم ذره ای شک کرد.

..

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 8:55 توسط رایمند |



.

.

دیشب فیلم "شیکاگو" را دیدم و اونقدر جذابیت داشت که من را برای دوساعت از فکرهای متفرقه دور کنه اما نه بیشتر.

این فیلم را میشه از دو دیدگاه بهش نگاه کرد:

از یه طرف یه فیلمیه دارای صحنه های زیبای رقصهای گروهی وتک نفره که شاید بشه گفت الهام گرفته از فیلمهای هندی ولی با برنامه ریزی کاملا متفاوت و قویتر و با بازی فوق العاده "رنه زلوگر" ، "کاترین زتا جونز" و "ریچارد گیر"

و در میان این هیجان بصری دائمی شما شاهد ماجرای دو خانم هستید که مرتکب قتل عمد شده اند و در زندان با استخدام وکیلی چیره دست ("ریچارد گیر" که همیشه در شغلش موفق بوده) برای خروج از زندان و القای بی گناهی خود برنامه ریزی میکنند.

در طی فیلم کم اهمیت ترین موضوع دو نفری هستند که به قتل رسیده اند و یا اینکه آیا این دو خانم گناهکارند یا بی گناه.

و همانطور که آقای وکیل میگوید تنها شرط او برای قبول وکالت (که صرف نظر از نحوه وقوع جنایت بدون شک به آزادی آنها ختم میگردد) پرداخت مبلغ چهار هزار دلار است.

و در اینجا مثل "رنه زلوگر" که ورود مسئول زندان به آسایشگاه را (مثل اکثر جاهای دیگر فیلم) به شکل رقص روی صحنه تجسم میکرد من هم برنامه ریزی آقای وکیل (ریچارد گیر) را در مدیریت روزنامه ها ، رادیو و در کل افکار عمومی و هیات منصفه را در ذهنم با وضعیت فعلی زندانیان اعتراضات اخیر و نحوه برخورد با آنها شروع به مقایصه نمودم با این تفاوت که آقای "ریچارد گیر" قاتل محکوم به مرگ را با شعبده بازی و بازی با افکار عمومی تبدیل به ستاره محبوب مردم میکنه ولی صدا و سیما و قوه قضائی با همین ترفند شهروندان بی گناه و در مواردی دلسوز برای این آب و خاک را تبدیل به جاسوس و جنایتکار.

.

.

.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 16:23 توسط رایمند |

دوستان این مطلب را اسفند سال گذشته نوشته بودم که با اتفاقاتی که طی یکی دو ماه گذشته پیش اومد بد ندیدم حالا که دل و دماغ فیلم دیدن ندارم این مطلب را بیارم اول صفحه.  

ارواح گیُِِا
با اتفاقاتی که پیش آمده شاید دیگه بی انصافی نباشه که شرایط فعلی کشور"ناریا" را با شرایط کشور اسپانیا در سال 1792 یعنی دویست سال قبل مقایسه کنیم. و باور نکردنیست وقتی فیلم "ارواح گیُِِا" را تماشا میکردم که موضوع فیلم مروری است بر آن دوران و اوج تسلط کلیسا بر جامعه ، همزمان با اتفاقات مختلفی که در فیلم میافتاد ناخودآگاه مثالهایی از زمان حال در کشور و فرهنگ "ایران" به ذهنم وارد میشد.

 به طور مثال:
دختر خانمی جوان به جرم اینکه در جمع اعلام میکنه که از گوشت خوک بدش میاد به کلیسا و تفتیش عقاید خوانده میشه و پس از شکنجه مجبور میشه به اقرار به اینکه یهودیه و در ادامه به طرز تاسف باری در زندان بلاهای مختلفی به سرش میاد و پس از چند سال در شمایل یک عفریته و یا یک عجوزه (نمیدانم این لغتها را به جا بکار برده ام یا نه) به جامعه برمیگرده.
 در حین اینکه معصومیت و زیبائی دختر و بلاهائی که به سرش می آمد را میدیدم ناخود آگاه به یاد خانمی که در "همدان" کشته شد و یا خانم خبرنگار اهل "کانادا" افتادم که از بین خانم هائی که درگیر این قضایا شده اند خیلی خوش شانس بوده که بستگان یا تبعیتی داشتند که نگذاشت خون آنها در سکوت بر زمین ریخته بشه و یا پسر رفیق محسن رضائی و آقای ضرغامی عزیز.
و یا در زمانی که در کلیسا در مورد جزئیات غذاهائی که خورده و یا امتناع کرده سئوالهائی میشه و خانم جوان در اوج بی گناهی و سردرگمی توضیحاتی میده، ناخودآگاه به یاد دخترانی افتادم که بخاطر کوچک بودن روسری ، پوشیدن چکمه و یا بستن یه پارچه سبز به مچشون دستگیر شدن و شاید به همین طریق از آنها سئوال شده.
در آن زمان یهودی بودن جرم بوده و افراد متهم به زندان انداخته میشدند. و اکنون یهودی ، بهائی و موارد دیگر 
در یک دوره زمانی یادمه خیلی از روزنامه نگاران دوم خردادی که روزنامه هاشون هم تعطیل شده بود در زندان به هر عمل کرده و ناکرده اقرار کردند(و یا آقای ابطحی). که عینا این اتفاق در فیلم تکرار میشه.
با حمله ناپلئون به کشورشون از دست کلیسا راحت میشن ولی دچار مشکلات دیگری میشوند و در ادامه با حمله انگلیس و خروج ناپلئون صرفا مشکلات تغییر میکنند و ملتی میماند با همان تحجر و نادانی. و ما نیز نیز همه منتظریم یک کشور بیاد و نجاتمون بده.


خلاصه درد و دل را کنار بگذارم آقای "میلوس فورمن" پس از فیلمهای زیبای "آمادئوس" (زندگی نامه آمادئوس موتزارت) خیلی خوب تونسته بدون استفاده از کاراکتر های عشقی و اکشن به راحتی بیننده را به مدت دوساعت بدون مکث در مقابل فیلمی قابل تفکر قرار بده.

من عاشق اون قسمت از فیلم هستم که پدر دختر وقتی با استدلال اعتراف دخترش به گناه مواجه میشه و هیچ راهی برای نجاتش پیدا نمیکنه به همون روش کلیسا از کشیش مورد نظر اعتراف میگیره که فرزند زنا زاده یک گوریل و یک شانپانزه است و به اسقف اعظم ارائه میکنه.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 9:39 توسط رایمند |

قبل و بعد
فیلمی زیبا در مورد پسری که بصورت اتفاقی موجب قتل دختری میشه و در شرایطی قرار میگیره که حق انتخاب داره تا به نصیحت مادرش گوش کنه و همه چیز را اعتراف کنه و یا به حرف پدرش گوش بده و با انکار و فرار از قانون خودشو از مجازات نجات بده ولی در عوض یک عمر با این احساس که یک مجرمه زندگی کنه.
احساسی که اکثر مردم ایرام با اون دارن زندگی میکنن ، یعنی احساس خلافکار بودن.
و نتیجه اش این شده که:
- شیشه ماشینهامونو میشکنن ولی اعتراض نمیکنیم.
- فرزندامونو کتک میزنن ولی اعتراض نمیکنیم.
- تلفن ها و اس.ام.اس ها را قطع میکنن ولی اعتراض نمیکنیم.
- از صندوق رای هر احمدقی بیرون میاد ولی اعتراض نمیکنیم.

و این همه بخاطر اینه که در این کشور خطوط قرمز نا متعارفی وجود داره که برای گذران امورات زندگی مجبوری دائم پا روشون بگذاری و یا ازشون بگذری.
خط قرمزهائی مثل:
- پیدا بودن موی سر خانمها.
- کوتاه بودن آستین آقایون.
- داشتن آنتن ماهواره.
- ارتباط دختر و پسر.
- ایراد گرفتن از آدمهائی که دور سرشون یه پارچه سیاه و یا سفید بستن.
 و  داشتن آزادی در حریم خصوصی
و نتیجه این میشه که وقتی توی خیابون چند نفر با باتوم شروع به دویدن میکنن بدون استثنا پیر و جوون فرار میکنیم.
.

.

.

.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 9:26 توسط رایمند |

    

با سلام

چند روز پیش فیلم نبرد درسیاتل را دیدم.

ماجرای این فیلم در مورد اعتراض و تظاهرات علیه سازمان تجارت جهانیست که چارز ترون و چند نفر دیگر در آن ایفای نقش کرده اند .چارز ترون در فیلم وکیل مدافع شیطان هم بازی کرده بود که دراین فیلم هم مثل فیلم وکیل مدافع شیطان نقش یک همسر نازک نارنجی را دارد و بخاطر اتفاقاتی که برای همسرش می افتد و باعث آنهاست صدمه می بیند وفرزندی که در شکم دارد را از دست میدهد.

ولی این موضوع اصلی فیلم نیست . خیلی دلم می خواهد و دوست دارم تمام کسانی که در روز 18 تیر در صحنه بودن این فیلم را می دیدند و بعدا هجدهم تیراتفاق می افتاد.

داستان در مورد اعتراض به حکومت و مخالفت با سازمان تجارت جهانی است و نقاط ضعفی که اعتراض کننده ها در راهپیمائی دارند و چه نقاط ضعفی که ممکن است حکومتی ها بتوانند بر علیهشون ازآن استفاده کنند

من پیشنهاد می کنم تمام جوان ها فیلم نبرد در سیاتل را ببینند بخصوص آنهای که سرشون بوی قرمه سبزی می ده و شاید بخواهند در یک اعتراض شرکت کنند.
WTO or World trade organization 
یا سازمان تجارت جهانی

            

هیچ وقت روز 18 تیر را فراموش نمی کنم. اون روزها را به دو بخش میشه تفکیک کرد. دو سه روز اول و سه چهار روز بعد. دو سه روز اول همه ی خشونت ها توسط گروه فشار روی دانشجویان انجام می شد و دانشجویان هم در حال دفاع بودند و به همین خاطر تمام انگشت اشاره و اتهام متوجه گروه های فشار بود ولی سه چهار روز بعد گروه های فشار با زرنگی تمام با به خیابان کشیده شدن اعتراضات و عمومی شدن "آنها وحشیانه اتوبوسها و کیوسکها را آتش می زدند ، شیشه بانکها و مراکز دولتی را می شکستن و همه اینها به اسم مردم و دانشجوها تمام شد و همین شد نقطه مرگ 18 تیر دقیقاً اتفاقی که در این فیلم تکرار می شود

نگاهی که معترضان به سازمان تجارت جهانی دارند و بالاخره با دقت و شجاعت و جدا کردن خشونت از خود موفق می شوند دولت و مردم را قانع کنند که حرفشون را بشنوند و کاملاً منطقی با مسائل برخورد می کنند.

 

این فیلم  صحنه های آن روزها را  برایم دوباره زنده می کند و با خودم فکر میکنم اگر آن روزها این سیاست بود چه می شد ...حیف

 راستی از چارز ترون من این فیلم ها را دیدم:

Hancock (2008)
Battle in Seattle (2007)
Monster (2003)
The Italian Job (2003)
Sweet November (2001) 
The Devil's Advocate (1997

..........................................................................................................................................

......هیچ وقت روز 18 تیر را فراموش نمی کنم.   دو سه روز اول همه ی خشونت ها توسط گروه فشار روی دانشجویان انجام می شد و دانشجویان هم در حال دفاع بودند و به همین خاطر تمام انگشت اشاره و اتهام متوجه گروه های فشار بود ولی سه چهار روز بعد.....

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 16:23 توسط رایمند |

.

.

.

.

.

.

تصور کنید اگه رئیس جمهور گواتمالا بیاد و در دانشگاه علم وصنعت اعلام کنه که ماجرای 28 مرداد یه افسانه است و همش زاده خیالات گروهی است که میخواهند مظلوم نمائی کنند چه حالی به همه دست میده ! و وقتی فیلم نویسندگان آزاده را نگاه میکنی متوجه میشی که دانشجویان دانشگاه کلمبیا همونطور به رئیس جمهور فقید ما وقتی در مورد هولوکاست صحبت میکرد نگاه میکردن که دانشجویان علم و صنعت.
جالبه که در آمریکا موزه ای در مورد هولوکاست وجود داره که در اون اتاقهای گاز کشتار یهودیها را مدلسازی کردن ، زندگینامه و اسناد افرادی که در این مورد درگیر بودن را به نمایش گذاشتن ، در ابتدای ورود به موزه یک اسم به شما میدن که تا انتهای بازدید و بررسی اسناد و مدارک میتونی بفهمی که این شخص نجات پیدا کرده و یا در یکی از اتاقهای گاز کشته شده و حتی اگه زنده مونده میتونی پیداش کنی و با خودش و یا بستگانش صحبت کنی.
نویسندگان آزاده از جمله فیلمهائی بود که چند بار با لذت تماشا کردم ، نه بخاطر اینکه در مورد هولوکاسته که این موضوع در حاشیه قرار داره بلکه به این خاطر که زندگینامه یک قهرمانی که میتونه هرکدوم از ما باشیم را به تصویر کشیده. ماجرای زندگی واقعی خانم "ارین گروول"از بدو شروع کار در شغل معلمی که با دلسوزی ، مسوولیت پذیری و ایجاد باور در درون یک سری دانش آموز (اوباش تادیب شده به مدرسه) تونسته باور اونها را عوض کنه و اونها را به افرادی دارای عزت نفس و دارای آینده تبدیل کند..

من عاشق اون قسمت از فیلمم که خانم معلم یک خط کف کلاس میکشه و میگه هرکی یکی از عزیزهاشو توی در گیری از دست داده پاشو بذاره روی خط و بعد اگه دوتا عزیزشو از دست داده و همینطور با مثالهای مختلف دل گروههائی که با همدیگه درگیر هستن را به هم نزدیک میکنه.

.

.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 20:34 توسط رایمند |

..

.

.

این روزها من اگه فیلم "لولیتا" را هم ببینم ناخودآگاه ربطش میدم به انتخابات. پس شما هم مجبورید با این قضیه کنار بیائید. (البته در محل کامنت حق دارید اعتراض کنید و یا حتی ناسزا بگید، اونجا مال شماست حق دارید توش ب... )
داشتم فیلم"شیر" (خوردنی) را میدیدم که که در مراسم اسکار امسال برنده بهترین بازیگر نقش اول مرد شده. ماجرا در مورد همجنس بازهای مرد امریکا است که چگونه تونستن طی مراحلی در جامعه به حضورشون رسمیت بدن و به کنگره راه پیدا کنن. فیلم خیلی جذابی نبود و در بخشهائی هم صحنه های چندش آوری به نمایش میگذاره که توی ذوق میزنه ولی نشون دهنده سعی و تلاش گروهیه که همونطور که برای ما انسانهای منحرفی هستن برای مردم اون زمان امریکا هم افرادی مریض و ناسالم بودن با این وجود با برگذاری یک سری گردهمائی برنامه ریزی شده و جمع آوری آرای دیگر گروهها در جامعه امروز امریکا حضور رسمی داشته بتونن به راحتی زندگی و فعالیت کنن (البته برای رسیدن بهش کتک هم بخورن زندان هم برن که این هزینه ای بوده که پرداختن)
ببینم روشنفکرهای امروز این مملکت که کم هم نیستند و معتقد به اشتباهات زیاد در مدیریت کشور، براشون چه اتفاقی افتاده که خود را در اقلیت میدونن؟ و یا چه خلاف سنگینی در خود احساس میکنن که سر در لاک خود فرو بردن؟ مگر نه اینکه همین روشنفکرها بودن که مملکت را از دست شاه بیرون آوردن که بهتر مدیریتش کنن؟ پس چرا دو دستی مملکت را سپرده ایم به عوام و دربه در به دنبال راهی که از این مملکت فرار کنیم؟

.

.

.

.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 7:57 توسط رایمند |

.

.

ماجرای فیلم "ولکیری" در مورد جنگ جهانی دوم در آلمان و افرادی است که در اطراف هیتلر مخالف او و ادامه جنگ هستند.
آقای "اشتاوفنبرگ" که در جنگی ناخواسته چشم و دستش را از دست داده سعی داره با سرنگونی هیتلر از آینده نافرجامی که در انتظار مردم آلمانه جلوگیری کنه و در این مسیر از حداکثر توان و فکر خود استفاده میکنه ولی بخاطر سهل انگاری و تردید ناشی از ترس همدستاش در رسیدن به هدف با مشکل مواجه میشه.
موضوع فیلم با توجه به اهمیت تاریخی آن و بررسی امکان کشته شدن هیتلر دارای جاذبه زیادیه که "تام کروز" هم به حق در این جذابیت نقش زیادی داره ولی من امروز قصد ندارم که در مورد جنایتکاران و یا افرادی که سعی در جلوگیری از جنایت را داشتن صحبت کنم. بلکه صحبت من در مورد مردم عادی و بدنه تشکیل دهنده این تفکر در جامعه اون زمان در آلمانه که در اکثر فیلمهائی که در مورد جنگ جهانی دوم ساخته شده یا اصلا دیده نشدن و یا مثل فیلم "کتابخوان" سعی کردن اونها را بی گناه نشون بدن و در کل مسئولیت اونهمه جنایت را به گردن افراد خاصی بیاندازن.
واقعیت اینه که مردم کشور آلمان نفر به نفر در آن زمان از دوزنده لباس تا آشپزی که برای کارگر کارخونه های مختلف غذا درست میکرده همه به نوعی مسئول بوده اند و اگر میزان این مسئولیت را در جمعیت آلمان در آن زمان ضرب کنیم مشخص میشه که سهم "آدولف هیتلر" در جنایتهای آلمان بسیار ناچیز بوده و البته در زمانی که اطلاع رسانی و آگاه سازی بسیار محدود بوده اگرچه نمیتوان جامعه آلمان را خیلی مقصر دونست (با این وجود سالهاست که دارن تاوانشو پس میدن) ولی در این زمان که همه جور تجهیزات اطلاع رسانی مثل ماهواره و اینترنت وجود داره اگر ملتی اجازه بده دولتمرداش با سیاست های اشتباه احتمال وقوع یک جنگ را بالا ببرن و یا سعی نکنن از بروز ویا توسعه جنگ در کشورهای همسایه جلوگیری کنن اون ملت قطعا مسئوله و مسئولیت این ملت وقتی بیشتر میشه که انتخاباتی هم وجود داشته باشه. اون ملت وظیفه داره حداقل بین کاندیداهای مختلف فردی را انتخاب کنه که میل به جنگ طلبی کمتری داره.
و حرف آخر اینکه ما مثل اون کسی هستیم که برای اولین بار میخواد دوچرخه سواری یاد بگیره با این تفاوت که ممکنه ما دموکراسی را با گذشت سالها آموزش ببینیم ولی باید سوار بشیم تا یاد بگیریم پس بیائید رای بدهیم شاید یه روز که دور نیست "آنجلا مرکل" های این کشور هم تربیت شوند و بدون داشتن ارتش و سلاح بتونیم در جهان رقابتی نقشی پیدا کنیم.

.

.

.

.

.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 19:42 توسط رایمند |

.

.

.

داشتم از توی فیلمهای چیده شده کنار خیابون خوباشو جدا می کردم که چشمم خورد به فیلم "رودخانه یخ زده" که روش کلی برگ نخل و نقل قول تحسین و تمجید بود. شک نکردم که فیلم خوبیه و خریدم.
الهی من بمیرم که خانمها توی امریکا توی سرما مجبورن ماها را توی صندوق عقب ماشینشون قاچاق کنن تا بتونن نون شبشونو در بیارن. خیلی دلم به حالشون سوخت وقتی دیدم که خانم "ری ادی" بخاطر نوزاد زن پاکستانی که اشتباهی انداخته بودش توی برفا مجبور شد برگرده بچه را بیاره. (یهو جو گیر نشید برید سنگ بزنید به سفارت سوئد) شانس آوردیم  پاسمون جور نشد وگرنه باید میرفتیم توی صندوق عقب تا از مرز امریکا رد بشیم.
جالب اینجاس که خانم امریکائی بخاطر فرار همسر قماربازش با پول خرید خونه مجبور به انجام همه این کارها میشه. (البته من هم به جای اون شوهر بدبخت بودم قمار و فرار که سهله یه جوری این عجوزه را سرشو زیر آب میکردم.) 

.

.

.

.

کارگردان: کورتنی هانت
فیلمنامه: کورتنی هانت / مدیر فیلمبرداری: رید مورانو / تدوین: کیت ویلیامز / موسیقی متن: پیتر گولوب، شهزاد اسماعیلی 
بازیگران: ملیسا لئو، میستی اوپهام، مایکل ا. کیف، مارک بون جونیور، چارلی مک‌درموت، جیمز ریلی، جی کلایتس، دیلن کاروسونا 
محصول: 2008، آمریکا / مدت زمان: 98 دقیقه
برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن/میستی آپهام از جشنواره فیلم های سرخپوستی آمریکا، 
نامزد جایزه بهترین بازیگر زن و فیلمساز خوش آتیه از مراسم انجمن منتقدان شیکاگو، 
برنده جایزه فیپرشی از جشنواره ژنو، 
نامزد جایزه بهترین فیلم از جشنواره گاتام، 
برنده جایزه بهترین فیلم منتقدان از جشنواره هامبورگ، 
نامزد 7 جایزه از مراسم روحیه مستقل، 
برنده جایزه بهترین بازیگر زن و نامزد ستاره طلایی از جشنواره مراکش، 
برنده جایزه بهترین نویسنده گی و کارکردانی از جشنواره ناتوکت، 
برنده جایزه بهترین کارگردانی و بازیگری از انجمن ملی منتقدان، 
برنده جایزه بهترین فیلم اول از مراسم انجمن منتقدان نیویورک، 
برنده جایزه تماشاگر جشنواره پروینس تاون، 
برنده جایزه بهترین کارگردانی، صدف نقره ای بهترین بازیگر و نامزد جایزه صدف طلایی از جشنواره سن سباستین، 
نامزد جایزه بهترین بازیگر زن-بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه از مراسم ساتلایت، 
نامزد جایزه بهترین بازیگر زن از مراسم اتحادیه بازیگران، 
برنده جایزه زنان در سینما از جشنواره سیاتل، 
برنده اسب برنز بهترین فیلم از جشنواره استکهلم، 
برنده جایزه بزرگ داوران جشنواره سندنس.


تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 16:47 توسط رایمند |

بالاخره این غربی ها هم فهمیدن که روش ما برای ازدواج بهترینه و در این مورد هم فیلمهائی ساختن مثل "آینه دو رو دارد" که در اون:
- آشنائی آقا و خانم با معرفی خواهر خانم انجام میشه.
- آقا یواشکی سر کلاس درس خانم حاضر میشه و ایشون را از دور برانداز میکنه.
- در طول آشنائی آقا و خانم هیچ کاری با هم نمیکنن و حتی همدیگر را نمیبوسن.
- توی مراسم عروسی همه همدیگه را میبوسن به جز عروس و داماد.
- و در نتیجه در آغاز زندگی، این دو دلداده حتی از خوابیدن کنار همدیگه شرم دارن.

ولی ماجرای فیلم به اینجا ختم نمیشه چون معلوم میشه که آقای داماد، یک استاد ریاضی با ذهنی فرموله شدس که از ابراز علاقه ، بوسیدن همسر و در کل از هرگونه رابطه تماسی هراس داره و همین امر موجب ناراحتی درونی در خانم میشه.
خلاصه کلام اینکه یک متن عریض و طویل در نکوهش فرهنگمون داشتم تو ذهنم آماده میکردم که ماجرای آخر فیلم همه چیز را به هم زد.
حرف زیبائی که این فیلم میخواست بزنه این بود که درسته که س.ک.س مسئله مهمی در زندگیه ولی عشق دو نفر فرای این مسئله است و وقتی عشق و تفاهم وجود داشته باشه مسائل دیگه میتونه توی یه زندگی مشترک با مدیریت درست تبدیل به یه بازی مفرح بشه.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 8:44 توسط رایمند |

به نظر شما مهمترین نکات برای داشتن یک مراسم ازدواج ایده آل چیه و اگه وسیعتر فکر کنیم برای شروع یک زندگی ایده آل؟
در کشور "ناریا" از زمانی که تصمیم به برگذاری جشن گرفته میشه یعنی چیزی حدود یک یا دوماه قبل، ماراتون شروع میشه طوری که در طول این مدت عروس و داماد آینده فراموش میکنن که حتی همدیگر را ببوسند.
در طول این مدت بخاطر اضطراب چیزهائی مثل مدل موی شب عروسی و یا نوع غذائی که قراره در اون شب سرو بشه این زوج حتی فرصت لذت بردن از یک شام دو نفره را از دست میدن.

این اتفاقات محور فیلم "جنگ عروسها" است که در اون دو دختر خانم که سالها با هم دوست هستند بخاطر یک اتفاق پیش بینی نشده وارد یک رقابت تنگاتنگ در برگذاری جشن عروسی باشکوهتر میشن و همه اون دوستی ها و لذت بودن در این جشنی که شاید دیگر تکرار نشه را فراموش میکنن.

.

.    Kate Hudson 

.

.     Anne Hathaway

.


تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 8:51 توسط رایمند |

بیشتر اوقات وقتی فیلمهائی که مربوط به دهه سی یا چهل به قبل اروپا یا امریکا است را نگاه میکنم با خلق و خو، فرهنگ و نحوه بروز عواطفشون احساس همزاد پنداری میکنم. نمونه اش همین فیلم "افسانه پائیز" با بازی فوق العاده "براد پیت" و "آنتونی هاپکینز" که نمیدونم دیشب برای چندمین بار دیدمش.
از همون ابتدای فیلم که رابطه صمیمی سه برادر و صمیمیت همراه با احترامی که نسبت به پدرشون دارن و یا مواظبتی که از برادر کوچکتر میکنن را دیدم، یادم به یک خونواده ایده آل "ناریائی" افتاد و در ادامه شور رفتن به جنگ و دلدادگی هر سه برادر به یک دختر به همراه احساس شرم و گناهی که در این رابطه دارن و خیلی چیزهای دیگر همه میتونه در فرهنگ مردم امروز "ناریا" دیده بشه.
و از همه مهمتر سرنوشت "سوزانا" دختر معصومی که با شور و حال خاصی وارد این خانواده میشه و با وجود داشتن شخصیتی خود ساخته و پر انرژی به ترتیب در برابر تصمیمات مردانه هر سه برادر به موجودی نحیف و شکننده تبدیل میشه.
 و جالب اینکه خرید و فروش مشروبات الکلی در اون زمان هم غیر قانونی بوده و قهرمان فیلم هم یک فروشنده.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 9:7 توسط رایمند |

به نظر شما والدین در چه زمانی باید فرزنداشونو توی جامعه آزاد کنن و قبل از این کار چطوری باید آمادش کنن؟
فیلم "دختر اول (کشور)" شاید یه فیلم عامه پسند باشه ولی با به تصویر کشیدن این اتفاق برای دختر رئیس جمهور امریکا برای پدر مادرها حرفای خوبی برای گفتن داره.

توی خوابگاههای دانشجوئی به این موضوع زیاد می شد برخورد، جوونهائی که تا چند روز پیش یا امیر ولایت (خانواده) خود بودند و یا مامور بی اختیار تحت الامر و در هر صورت هیچ دقدقه ای از خورد و خوراک و محل خواب و زندگی شراکتی با آدمهای جور واجور نداشتند، یه دفعه وارد سیستمی میشدند که باید در مورد هر چیز کوچک و بزرگی تصمیم بگیرند و یا با امیران جدیدی که به قلمروشان وارد شده کنار بیایند.
به طور مثال من بعد از چند سالی که توی دانشگاه بودم امکان این را پیدا کردم که با چند نفر جدیدالورود هم اتاق بشم و به این موضوع از بیرون نگاه کنم.
باورتون نمیشه این سه یا چهار نفر در ابتدای کار در مورد نحوه قرار گیری ماهیتابه و یا قاشق چنگال بر روی میز گوشه اتاق برنامه ریزی داشتن. نماز و روزه و ساعت انجام هرکاری مشخص بود و وقتی یک سال بعد من سری بهشون زدم وارد اتاقی شدم که دود سیگار مانند مه کل اتاق را پوشانده بود و من برای طی ده قدم و رسیدن به آنها در هر قدم مجبور بودم که جائی زیر پایم باز کنم و طبق گفته خودشان از پریشب تا صبح آن روز بصورت پیوسته مشغول بازی شلم (ورق بازی) بودن.
شاید اگه هرکدوم از اونها قبل از اینکه بالاجبار وارد این محیط بشن، امکان این را داشتن که کم کم با یه همچین شرایطی آشنا بشن، مثل اردو و یا سفرهای گروهی تابستانی و شخصی، بهتر میتونستن با این شرایط کنار بیان.
در مورد عشق و عاشقی هم بماند برای یک وقت دیگر که خود یک مثنویه.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 7:59 توسط رایمند |

خلاصه کلام اینکه پیشنهاد میکنم فیلم را نبینید.
فیلم بعد از اینکه طی دو ساعت شما را با معصومیت یک کودک آشنا میکنه آخر سر چنان ضد حالی میزنه که چند ساعتی احساس غم شما را رها نمیکنه.
به نظر من این دیگه اسمش هنر نیست بلکه بروز یه جور ناراحتی روحی از درون یه نویسندس که توسط یه کارگردان به نمایش گذاشته شده.
باور کنید بعد از دو روز که خواستم یه چیزی در موردش بنویسم دوباره اون احساس غم رو دلم شروع کرد به سنگینی.
و وقتی میبینی با ساختن یک همچین فیلمهائی نه گذشته جبران میشه و نه در زمان حال نتیجه مثبتی متوجه مردم دنیا میشه بر بی فایده بودن این کار یعنی باز کردن زخمهای کهنه بیشتر پی میبری.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 7:56 توسط رایمند |

اینجانب رایمند رفع کوتی زاده به عنوان یک پدر بدینوسیله اقرار مینمایم در مقام رقابت با مادران هیچگونه ادعائی مبنی بر برتری عاطفی ، مسئولیت پذیری و قدرت تحمل سختی های در ارتباط با کودکان را نداشته ولی خواهشمندم با ساختن فیلمهای متعددی همچون "دختر فراموش نشدنی" ما پدران را پیوسته همچون یک دیو دو سر به نمایش نگذارید.
چرا که در کنار این همه از خود گذشتگی نباید فراموش کرد که در به دنیا آوردن یک کودک، به همان اندازه که به کودک لطف میگردد به مادر نیز لطف می شود. و میبینیم که در این داد و ستد، درسته که مردان کمتر سهیم گردیده اند ولی زنان نیز به همان اندازه که سختی میبینند متناسب با آن از لذت مادر بودن بهره مند میگردند.
و به عبارتی دیگر، مادران قدم به قدم لذت و زحمت را هم زمان تجربه میکنند طوری که هیچکدام به تنهائی احساس نمیگردد و البته همانند هر فرد دیگر بسته است به خصلت مادر که کدامیک را به خاطر بسپارد برای آینده.

و در فیلم "دختر فراموش نشدنی" بر این موضوع تاکید دارد که میزان این عشق مادرانه بیشتر از آنکه به مشخصات و توانمندی های فردی کودک و رابطه خونی مادر و فرزند رابطه داشته باشد به خصلت والدین و محیط زندگی آنها مربوط میباشد.

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 8:15 توسط رایمند |

در مطلبی که در مورد فیلم "چنجلینگ"نوشتم، اشاره ای کردم به نگرانی هائی که بخاطر عدم وجود یک رسانه عمومی غیر حکومتی در کشور "ناریا" وجود داره.
در فیلم "هیچ چیز بجزحقیقت" بطور خاص اشاره ای است به همین موضوع که اگر کسی بخواهد اشتباهی از افرادی که قدرت در دست آنها است را بیان کند چگونه میتواند از طرف همان افراد دارای قدرت احساس امنیت کند؟

تصاویر و اطلاعات تکمیلی

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 16:31 توسط رایمند |

در راستای موفقیتهایمان در عرصه های مختلف و با توجه به اهداف بلند مدتمان در صدور این موفقیتها و فرهنگ متعالی به کشورهای دیگر اینجانب با توجه به اطلاعات مختلفی که از کشور مظلوم وستمدیده "ناریا" دارم وظیفه خود میدانم که نسبت به ارائه نقطه نظرات خود در جهت راهنمائی ملت"ناریا" و نجات آنها از سقوط در دره نابودی اقدام نمايم. امیدوارم مردم سرزمين"ناریا" نیز بتوانند همچون مردم ایران از نعمتهای مختلف بهره مند گردند.
رایمند

Home
Email
Night Skin